ابوالفضلابوالفضل، تا این لحظه: 15 سال و 2 ماه و 19 روز سن داره

پسمل مامانی و بابایی

تو راهی...

1390/4/5 0:42
نویسنده : ندا
258 بازدید
اشتراک گذاری

سلام قند عسل مامان

پسرم یه چند روزی می شد که وقت نکرده بودم بیام و برات پست بذارم، آخه اومدم خونه ی مامانی اینا و دیگه داریم آخرین کارهای مربوط به سیسمونیه پسرمو انجام میدیم. خیلی دلم برای وبلاگت و برای دوستام تنگ شده بود...

امروز عزیز دل مامان 33 هفته ش تموم شدو وارد هفته ی 34 شد. خیلی خوشحالم و باورم نمی شه که دارم به دیدار نزدیکتر می شم. توی این هفته لایه های چربی که برای تنظیم دمای بدنت بعد از تولد نیاز داری ، در حال کامل شدن هستن، برای همین بدنت حالت گردتری به خودش می گیره، البته نه به گردی و قلمبه ایه مامانی... سیستم عصبی مرکزی در حال تکمیل شدن هست و ریه هات کاملا رشد کردن.

مامان هم امروز رفت آزمایش داد و 2 شنبه وقت دکتر داره. یه خبر خوب اینکه دیگه کمرم درد نمی کنه، ولی خب خیلی احساس سنگینی می کنم. دیگه هیچ کدوم از کفشهام پام نمی شن و مجبورم صندل پام کنم. همه خیلی حواسشون به من هست و دوست دارن نه برای من نه برای گل پسر اتفاقی بیفته. خیلی دلم می خواد الان ببینم چه شکلی هستی ولی این و بدون هر شکلی که باشی مامان قربونت میره. الان که این پست و برات میذارم خونه ی مامانی هستم و دایی هادی و خاله منا هم اینجا هستن و بهت حسابی سلام می رسونن. ولی دایی داره عمیق فکر می کنه.

عزیزم از 4شنبه باباتو ندیدم کارش زیاده و الان من خیلی دلتنگشم. خدا کنه هرچی زودتر به خوشی این زمان بگذره تا مامانی و بابایی بتونن پسملشون و ببینن... یکی از کارگرهای سابق بابایی چند روز پیش زنگ زده بود به بابا. 15 سال بود که منتظر یه نی نی بودن و خدا پارسال بهشون یه نی نیه ناز هدیه داد. وقتی شنیده بود که بابایی یه توراهیه نقلی داره، کلی خوشحال شده بود و برای تبریک زنگ زدش. نمی دونی وقتی بابات ازش صحبت می کرد تو چشماش اشک پر شده بود، آخه می گفت که گفته الان معنی اصلی و واقعیه زندگی و دارم می چشم و خیلی خیلی از داشتن کوچولوم خوشحالم.خیلی براشون خوشحال شدم. امیدوارم که خدا به هر کسی که آرزوی داشتن یه کوچولو هست یه فرشته هدیه بده...

خب دیگه گل پسرم می خوام بگم که اندازه ی کل دنیا دوست دارم و این هفته دیگه بهت قول می دم که ایشاالله اتاقت و کامل کنم...یعنی کامل کنیــــــــــــــــــــــم...

پس به امید بغل کردنه پسرم ، شب بخیر...

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی

نظرات (14)

مامان سید ابوالفضل
5 تیر 90 1:50
34هفتگیت مباررررررررک
مامان پارسا جون
5 تیر 90 2:24
سلام عزیزم به سلامتی رفتید توی یه هفته جدیددیگه حسابی داری لحظه شماری میکنی فقط استراحت کن و به خودت برس مراقب فرشته ی کوچولوی تو دلت هم باش
مامان تربچه
5 تیر 90 11:27
سلااااااااام ندا جونم
خوبی خانمی؟
آقا ابوالفضل چه طوره؟
خدا رو شکر که درد نداری
مواظب خودتون باشید



سلام فدات شم
مامان پریسا
5 تیر 90 13:05
سلام خوشحال شدم اومدید داشتم نگران میشدم.راست گفتن ما هم تازه معنی زندگی را فهمیدیم چون پریسا جون بعد از ده سال انظار اومد .خوشحال میشم به اینک شما اضافه بشیم. وب:تقدیم به پریسای عزیز به ما سر بزنید.در ضمن شما لینک شدید.
mona
5 تیر 90 14:53
ما هم منتظریم زودتر ابوالفضل قشنگ رو بغلتون کنین امیدوارم چیدن اتاقش هم به خوبی انجام بشه
مامان فرشته
5 تیر 90 23:02
هوراااااااااااااااااااااااااااا
سلاممممممم عزیز دلم
مبارکههههههههههههههه
ان شاا... تا چند هفته دیگه نازگلتو بغل می کنی
بوسسسسسسسسسسسس


مرسی گلم، همچنین
مامان فرشته
6 تیر 90 3:53
سلام عزیز دلم خوبی؟
34 هفتگیت مبارک باشه گلم
وای تو هم درگیر سیسمونی هستی هنوز منم
پس کی می خواد تموم بشه من که خسته شدم


سلام، آره بابا تموم بشو نیست
ولی خب سرگرمیه خوبیه
منا
6 تیر 90 12:30
سلام سلام ندایی خسته نباشید از اینکه این دوران سنگینی رو داری پشت سر میذاری ایشاالله که این یک ماه و نیم باقی مونده رو هم به بهترین شکل ممکن بتونی سپری کنی و بهترین نتیجه ات رو دریافت کنی خیلی خیلی خوشحالم از اینکه این پنجشنبه می خواهیم اتاق ابوالفضل کوچولو رو بچینیم واقعاً هیجان زده ام
زينب عشق مامان و بابا
6 تیر 90 15:12
سلام خوبيد؟قند عسل چطوره؟
ديگه خيلي نموده تا عكسهاي خوشگلش رو ببينيما؟مواظب خودتون باشيد و زياد فعاليت نكنيد


سلام، خوبه، ایشاالله،چشم
فاطمه
6 تیر 90 16:48
سلام ندا جونم
34هفتگیت مبارک! ایشالله تا آخر بارداری رو هم به سلامت طی کنی و ابوالفضل جونم به موقع و به سلامت بیاد تو بغلتون...
راستی امیدورم اتاق گل پسرت خیلی خوشکل و عالی از اب در بیاد


سلام عزیزم، خیلی ممنونم
مامان ماهان
6 تیر 90 22:49
هورررررررررررررررررررررررررررررررا 34 هفتگی مبارکههههههههههههههههههههه
خوشحالم که کمر دردت خوب شده بوسسسسس


فدای تو دوست مهربون
مامي مائده
7 تیر 90 12:54
ايشالا زوده زود مياد تو بغلت صحيح و سلامت. مواظب خودتو گل پسر باش
عمه ی امیرحسین
7 تیر 90 18:11
سلام خیلی جالبه که از الان خاطراتو مینویسید . ایشالا به سلامتی این گل پسر دنیا بیاد


سلام، مرسی گلم
گلاره جون
18 تیر 90 16:53
pishasish ghadam noreside mobarak


مرسی گلم